دیوانه میشوی وقتی عاشق میشوی



دیوانه می شوی وقتی عاشق چشمانی می شوی که نگاهش را از تو دریغ می کند

وقتی بیمار لبخند کسی هستی که هرگز به تو نمی خندد

جز دیوانگی چاره ای نیست بانو

بیا گیسو پریشان کن تا من به عطر گیسوی تو به جای از دنیا تبعید شوم

شاید از این دیوانگی وارهم بانو

بانو نه رد می شوی نه می مانی

بانو من را به چه دیوانه کرده ای؟

به کدام حبس عبد بانو مرا می خوانی؟

بانو  راستی...

راستی  شما این همه دیوانه را می خواهید چکار؟

دیوانه می شوی وقتی عاشق می شوی

عاشق دستانی که گرمایش را لمس نمی کنی

دیوانه می شوی....!!!!!؟؟؟؟


از دیوانه

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…